محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1044

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت اگر گوش‌دارى عدلت نبودى * دگر در كديور نبودى كديور « 1 » و بمعنى كدخدا مسعود سعد گويد : بيت « 2 » مستى آرد « 3 » باده چو ساغر دو شود * گردد كده ويران چو كديور دو شود كار - در فرهنگ به دو معنى آمده : اول معروف « 4 » كه فعل و كنش باشد چنان كه « 5 » خلاق المعانى گويد : [ بيت ] بر نوازش لطف تو بخت كم ناموس * بنزد مالش قهرت زمانه نيكوكار * و دوم بمعنى حرب و جنگ آورده و اين بيت فرخى را شاهد آورده : نظم « 6 » اى ز كار آمده و روى نهاده به شكار * تيغ تيز تو همى سير نگردد از كار و كارزار ازين گويند و بمعنى كارنده و كشت كننده و بمعنى امر بكاشتن نيز آمده . [ 1 ] بمعنى اول سعدى گويد « 7 » . [ بيت ] چو خرمن برآيد بخسبند خوش * دل تخم‌كاران بود باركش بمعنى دوم خلاق المعانى گويد : [ بيت ] بپاى قدر و شرف تارك سپهر سپر * بدست لطف و كرم تخم نيك‌نامى كار كالار بمعنى آب كند عميق باشد و در فرهنگ بمعنى سنگ تنگ نيز باشد [ 2 ] . كردر - [ بفتح كاف و دال مهمله و سكون راى مهمله ] زمين پشته و دره و كوه باشد . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بيت « 2 » در شام گرد لشكرش ار بنگرى همى * بينى علم علم تو بهر دشت و كردرى و شيخ مطهر نيز گويد « 7 » : [ بيت ] ز بانك طبل و دم ناى و نالهء برقو * همى دريده دل كوه و سينهء كردر كردگار - « 8 » دو معنى دارد : اول نام حضرت احديتست : و دوم بمعنى عمدا باشد و شيخ سعدى بمعنى اول فرمايد :

--> ( 1 ) - « س » : كديو . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « ب » : ببرد . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - اصل : چنانچه . ( 6 ) - كلمه از « ن » است . ( 7 ) - از اينجا تا ثايان مطلب از « ب » است . ( 8 ) - اين لغت و شرج آن را « س » ندارد . ( 1 ) در برهان معنى صنعت و هنر و پيشه و سخن نيز دارد . ( 2 ) تله ( در تداول عامه ) .